تبليغاتX
گـــل

گـــل
فَاخْلَعْ نَعْلَیكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى 
قالب وبلاگ

حجت الاسلام فقیهی اصفهانی از اساتید حوزه علمیه قم : Bahjat-1

یکی از رفقا ما به نام آقای رجالی ، که خیلی رفت و آمد داشت از قدیم با حضرت آیت الله بهجت و درس ایشان را خیلی شرکت می کرد و خیلی آدم با صفا و سالم و خوبی است، ایشان چند مورد از ایشان را برای ما نقل می کرد .

یکی اینکه می گفت ، آیت الله بهجت ، به این راحتی هر کسی را راه نمی دادند برای ملاقات ، آن هم برای ملاقات های طولانی و این حرف ها .

ولی آیت الله خامنه ای مرتب خدمت آیت الله بهجت می رسیدند و این ها یک رابطه صمیمی داشتند . زیاد و به طور مخفیانه آقا می آمدند قم و می رفتند خدمت آیت الله بهجت .

یکی از زمان هایی که ایشان می گفت زمان ملاقات این دو بزرگوار بوده است ، سحر بود دو ساعت مانده به اذان صبح . ایشان می گفت که آیت الله خامنه ای گاهی سحر می آمدند . در آن موقعیت حساس می آمدند خدمت آیت الله بهجت و می رفتند . خوب این نشانه علاقه شدید آیت الله بهجت به مقام معظم رهبری است که در این موقع شب و سحر آقا را می خواستند و با هم بودند و صحبت می کردند .

بعد باز ایشان می گفتند چند سال پیش که آیت الله خامنه ای یک هفته ای تشریف آوردند قم ، جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند در خیابان ها .

آیت الله بهجت هم آمدند جزء جمعیت استقبال کنندگان . حالا یک مرجعی در سن حدود نود سال ! ایشان هم آمدند در جمع استقبال کنندگان آیت الله خامنه ای . ایشان می گفت که یک شخصی به ایشان گفت که حاج آقا شما با این سن و سال آمدید وسط این جمعیت استقبال کنندگان ؟

آیت الله بهجت فرمودند : " اگر مردم می دانستند که استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس در خانه نمی نشست " .

Agha-_Safar

این تعبیر خیلی زیباست که اگر مردم می دانستند استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس تو خانه نمی نشست .

حاج آقا صدیقی هم که خوب تو مراسم آیت الله بهجت نقل کردند که چقدر آقا برای سلامتی آیت الله خامنه ای نذر می کردند و گوسفند نذر می کردند و کارهایی انجام می دادند . خوب این باز نشانه شدت علاقه بود به آقا .

بعد چیزی که نقل کردند این که شش ماه قبل از فوت آیت الله بهجت ایشان فرموده بودند که : " آقا را بگویید بیایند اینجا با ایشان کار دارم " .Bahjat-2

آقا را خواسته بودند و آیت الله خامنه ای آمده بودن این جا قم . صحبت هایی با هم داشتند از جمله آیت الله بهجت فرموده بودند : " خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم ، برای سلامتی شما انجام داده ام (حالا نذر باشد یا هر چیز دیگر) " .

و فرموده بودند : " خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید " .

البته کاملش را حاج آقای صدیقی روی منبر نگفتند .

ولی بعدها یکی از دفتری های آیت الله بهجت که اطلاع داشتند و کامل تر گفتند .

گفتند چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت الله بهجت گفتند که : " آیت الله خامنه ای را بگویید یک نفر بفرستند من با ایشان کار دارم " . حاج آقا محمدی گلپایگانی را آیت الله خامنه ای فرستادند پیش آیت الله بهجت .

آیت الله بهجت دومرتبه تأکید کردند: " که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم . خودتان هم یک کاری انجام بدهید " . برای بار دوم بعد از چند روز این تأکید را آیت الله بهجت داشتند که به واسطه آقای محمدی گلپایگانی به آقا خبرش رسید و خود آیت الله خامنه ای هم هرکاری باید انجام بدهند انجام داده بودند .

آقا زاده آیت الله بهجت نیز می گفت که یک موقعی آیت الله خامنه ای تشریف آوردند قم ، بعد آیت الله بهجت فرمودند : " همه از اطاق بروند بیرون " . حالا هر کس می آمد ملاقات آیت الله بهجت ، پسر آقا و بعضی های دیگر هم حضور داشتند .

بعد می گفت : یک موقعی آیت الله خامنه ای که آمدند ، آیت الله بهجت فرمودند : " هیچ کسی نماند ، همه بروند بیرون من با آقا حرف خصوصی دارم " و بعد تا مدتی با هم بودند و به طور خصوصی و ما همه رفته بودیم بیرون از اطاق ، این قدر با هم صمیمی بودند .

bahjat-3

والسلام

تبدیل فایل صوتی به متن توسط آقای سرکانی

دانلود فایل صوتی : 3.46 MB

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 15:11 ] [ صالح ]

 آیت الله بهجت : کسی که عرضه اداره خانواده خود را ندارد حالا علیه این سید بزرگوار که جهان اسلام را اداره می کند حرف می زند ...

آیت الله احدی : 

مقام معظم رهبری - عزیز ما - معمولاً می آمدند خدمت جناب آقای بهجت ، دو تایی با هم خیلی نشست داشتند .

یک مرتبه در حال بازگشت از فرودگاه بودم ، یک پیرمرد بزرگوار محاسن سفید معمم روحانی را دیدم کنار جاده ایستاده ، ایشان را سوار اتومبیل کردیم . بعد دیدم انسان بسیار با فضلی است ، این پیرمرد بزرگوار نقل می کرد :

خدمت آیت الله بهجت بودم ، آقایی از علمای تبریز آمد و علیه آقای خامنه ای صحبت هایی کرد و یک سری گزارشاتی داد .

- فکر کرد چون آقای بهجت عارف است و ساکت و سیاسی حرف نمی زند ، پس نسبت به آقای خامنه ای بدبین است -

یک مرتبه آقای بهجت که مشغول ذکر بود از جا بلند شد و گفت :

خودش عُرضه اداره کردن خانواده را ندارد ، حالا علیه این سید بزرگوار که جهان اسلام را دارند اداره می کنند حرف میزند .

بعد از جا بلند شدند و در را بست و رفت به اطاق دیگر .

بنده غافلگیر شدم .

خوب ببینید عارف اینچنین حرف میزنه ، عالم اینجوری حرف میزنه ، بلده .

و لذا تنها جایی که آقای خامنه ای به خودش تسلیت گفت در مرگ آقای بهجت بود .

(مصاحبه اختصاصی پایگاه صالحات با آیت الله احدی)

دانلود فایل صوتی : 1.2 مگابایت

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 15:0 ] [ صالح ]
مرحوم آيت‌الله حاج شيخ علي افتخاري گلپايگاني كه از شاگردان آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمدتقي بهجت محسوب مي‌شد درباره نحوه برخورد اين عالم رباني با مردم و سلوك فردي‌شان اينگونه بيان مي‌كند.

اهتمام آيت‌الله بهجت به مباحث امامت و مداومت او بر ادعيه و زيارات مأثوره، ساده زيستي و شهرت گريزي ايشان در كنار تأكيد بسيار بر تعقل از ويژگي‌هاي برجسته ايشان است.

ايشان تا جايي كه در توان داشت نمي‌خواست پاسخ رد به مراجعه‌كنندگان بدهند. يك روز حوالي ساعت ۵/۹ صبح به خانه‌شان رفتم. منزل ايشان كوچك بود و سه اتاق داشت. يكي از اتاق‌ها اندروني بود و ديگري اتاقي كه بخشي را به كتابخانه و بخش ديگري را به پذيرايي از مهمانان و مراجعه‌كنندگان اختصاص داده بودند.
 
من هر روز حدود نيم ساعتي خدمت ايشان مي‌رفتم و ايشان هم روي لطف و توجهي كه به من داشتند، كليد منزلشان را به من داده بودند كه هر وقت بخواهم، بتوانم به آنجا بروم. آن روز ديدم كه شخصي دم در ايستاده و آقا هم به خاطر گرماي تابستان با يك پيراهن نازك و عرقچين دم در آمده‌اند و دارند با او حرف مي‌زنند.

جلو رفتم و سلام كردم و ديدم آن شخص دارد از دست تنگ و فشار معيشت با آقا صحبت مي‌كند و از ايشان مي‌خواهد دعايي را به او تعليم بدهند تا از وضعيت مشقت‌بار خود خلاص شود.
 
آقا به ايشان فرمودند:«صبح و شب اين دعا را بخوانيد: اللهم اغنني بحلالك عن حرامك و بفضلك عن من سواك.» آن آقا گفت:«يادم نمي‌ماند. بي‌زحمت بنويسيد و بدهيد.» آقا به من فرمودند:«آقاي افتخاري! بنويسيد و به ايشان بدهيد.» من خودم مي‌خواستم «بطاعتك عن معصيتك» را هم بيفزايم كه آقا فرمودند:«اين كار را نكن.» آقا فرمودند:«بعد از آن هم صلوات بفرستيد. ان‌شاءالله اثر دارد.»

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:19 ] [ صالح ]
mothers day تبریک روز مادر + مجموعه اس ام اس های ویژه تبریک روز مادر
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:28 ] [ صالح ]

این زمان نشسته بی تو با خدا             آنکه با تو بود و با خدا نبود
 
            می کند هوای گریه های تلخ                   آنکه خنده از لبش جدا نبود

---------------------------
   بر خاک بخواب نازنین تختی نیست            آواره شدن حکایت سختی یست
 
          از اشک های پاک خود فهمیدم                لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

---------------------------

چه دردیست در میان جمع بودن                    ولی در گوشه ای تنها نشستن
 
        برای دیگران چون کوه بودن                      ولی در چشم خود آرام شکستن

--------------------------------
    در بهار زندگي احساس پيري مي کنم                  
با همه ازادگي فکر اسيري مي کنم
 
    بس که بد ديدم ز ياران به ظاهر خوب خود    

   بعد از اين بر کودک دل سخت گيري مي کنم

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 21:47 ] [ صالح ]

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
-------------------

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان، کوزه ی دُردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت  ببازم هر چه هست

کاری مکن که نیمه شب از رخنه قفس

راه گریز پیش دل ناتوان نهم
---------------------------

کاری مکن که نیمه شب از رخنه قفس

راه گریز پیش دل ناتوان نهم

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:10 ] [ صالح ]
طبیعتا شریعتی نه بدون اشتباه بوده و نه 100% باطل، اما جدای از همه این مباحث که فرصت جداگانه ای می طلبد به نظر می رسد هنوز بخش هایی از تفکر وی که برای نسل امروز قابل استفاده می باشد ناشناخته مانده است. لذا بخشهایی از اشارات مستقیم وی پیرامون مبحث "ولایت فقیه" عینا نقل می شود:

« با آغاز دوران غیبت بزرگ و خاتمه کار نُواب انتصابی - که امام به وسیله آنها، در نهان، بر مردم خویش حکم می راند و مردم، از طریق این بابهای تعیین شده، با شخص رهبر تماس داشتند و وظیفه اجتماعی خود را از او کسب می کردند و حقیقت اعتقادی مذهب خویش را از او می پرسیدند - رابطه قطع می شود و مسئولیت امام به مردم واگذار می شود و دوران انتصاب پایان می گیرد و عصر انتخاب فرا می رسد.

" توقیع (فرمان) ِ مشهور امام –که پیش از ورود به دوران غیبت بزرگ صادر شده است- نظام ویژه ای را که جانشین ِ نظام ِ امامت می شود ، بدین گونه اعلام می دارد:

"فَامّا الحَوادث الواقِعَه ، فارجِعوا فیها اِلی رُواةِ احادیثُنا ، فَانّهُم حُجَتی عَلَیکُم وَ اَنا حُجَتُ الله عَلَیهِم" 

"اما دربارۀ پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات و تغییرات اجتماعی وقوع می یابد، به راویان سخن ما - دانشمندان و متفکرانی که به سخنان ما ، هم دانایند و هم آشنا - رجوع کنید ، که آنان حجت منند بر شما و من حجت خدایم بر ایشان"

اما اینها چه کسانی اند ؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند ؟

ضوابط و شرایط ِ انتخاب آنان را امام صادق علیه السلام برای توده مردم اعلام کرده است :

"امّا، مَن کانَ مِن الفُقَهاء صائِناً لِنَفسِه، حافِظاً لِدینه، مُخالفاً لِهواهُ، مطیعاً لامر مولاه، فللعوام اَن یُقَلّدوه"

"اما ، از دین شناسان، آنکه نگهدار و خویشتنش بود، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش، بر توده مردم است که تقلیدش کنند"

تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، اساساً کار عقل این است که هر گاه نمی داند، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه عقل این است که در این جا خود را نفی کند و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند کسی است که در برابر طبیب متخصص خردمندی نکند. چه ، خردمندی کردن در اینجا بی خردی است و اقتضای تعقل، تعبد است و تقلید. مهندس، طبیب، حقوقدان و رهبر یک تشکیلات انقلابی یا حزبی، همیشه تربیت شده ترین و فهمیده ترین افراد را در میان مراجعان و اعضای خود مطیعتر و مجری تر از همه یافته اند. زیرا شعور، این فضلیت علمی و عقلی را به آنان آموخته است که ابراز فضل در آنچه نمی دانند، فضولی است و این شیوه عقل است که در یک رشته علمی، از متخصص تقلید کند و این قانونی است که در همه رشته های زندگی جاری است و هر جامعه ای که پیشرفته تر و متمدن تر است، اصل تقلید و تخصص در آن استوار تر و مشخص تر است.

بنابر این می بینیم که در این دوره غیبت کبرا یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر ... گر چه این انتخاب شونده به وسیله مردم انتخاب می شود ، اما در برابر امام مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله مردم، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند مسئول است .

این است که مردم ، نایب عام را خودشان، با تشخیص و آرای خودشان، بر اساس این ضوابط انتخاب کرده و رهبری او را می پذیرند، و او را جانشین امام تلقی می کنند و این جانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دموکراتیک انتخاب شده ، مسئول این نیست که ایده ها و ایده آلها و نیازهای مردمی که او را انتخاب کرده اند بر آورده کند، بلکه مسئول است که مردم را بر اساس قانون و مکتبی که امام و رهبر و هدایت کننده آن مکتب است هدایت کرده و آنها را بر اساس آن مکتب تغییر و پرورش دهد.

البته این انتخاب که یک "انتخاب مُقُیّدی است، به این معنی نیست که همه مردم بیایند رای بدهند و هر کس آرایش بیشتر بود، به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرار گیرد، بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیت علمی، بنابراین توده نا آشنا با علم، خود به خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکم می کند کسانی که آگاهی و علم دارند و می دانند که عالم ترین و متخصص ترین و آشنا ترین فرد به این مکتب کیست، یعنی عالِم شناسان به این انتخاب مبادرت ورزند و مردم هم که خود به خود با فضلا و و روحانیان و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند، طبعاً رای آنها را برای انتخاب نایب امام می پذیرند و این یک انتخاب طبیعی است، همان طور که درباره متخصصان دیگر این کار را می کنیم، مثلاً من که بیماری قلب دارم و شخصاً هیچ گونه آگاهی طبی ندارم، بزرگ ترین متخصص قلب را خودم انتخاب نمی کنم و معمولاً از دانشجویان پزشکی، اطبا، داروسازان و یا کسانی که آگاهی به این مسایل دارند استخبار می کنم که بهترین متخصص قلب کیست و بنابر اعتقادی که به ایشان دارم، رای ایشان را به عنوان رای خودم می پذیرم ؛ یک نوع انتخابات دو درجه ای طبیعی.

این امام، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را برعهده علمای روشن و پاک و آگاهان برمذهب خود می گذارد تاظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به حضیض فساد رسیده باشد."

کتاب انتظار مذهب اعتراض، صفحات 24 الی 29.

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:48 ] [ صالح ]
باسمه تعالی

بسم الرب زهرا

دیگر طاقت نیاوردم و نوشتم

سومین بار است که در خوابگاه دانشگاه بوعلی همدان پرچم حضرت زهرا به آتش کشیده می شود و به گفته موثقین دیشب علاوه بر سوزاندن پرچم عکس آقا نیز به آتش کشیده شده است بسیاری میگفتند که پرده پوشی کنید اما روحیه ما حسینیست و چون صبر لبریز شود جهاد می کند آری حدود چهار پرچم علاوه بر توهین ها و سوزاندن عکس آقا در خوابگاهی که متعلق به این دانشگاه است و محدودیت نظارتی نیز دارد یعنی قابل شناسایی افراد است و به گفته موثقین مجموع این افراد بیست نفر بودند که شناسایی آنان کار دشواری نیست

اما بشنوید از مسئولین دانشگاه

پس از پیگیریهای متعدد و اعتراض از سوی علما شهر قرار بر این شد که بیانیه ای داده شود اما در صحبتهای اخیر مسئولین دانشگاه که به نام می شناسم از اینکار ممانعت کردند و حتی کار به تهدید کشیده شده که سکوت کنید می دانید چرا ؟

مال دنیا فریاد خون خواهی زهرا را خموش میکند

جناب دکتر دب دبه دار و حضرت آیت الله فلان و مسئول بی بخار فلان و ... دنبال خدا نیستند دنبال مسئولیت هستند دنبال حقوق مفت بیت المال هستند ُ دنبال چریدن هستند کجاست فریاد رسی که صدای مظلومیت زهرا را شنید باشد و نه بگوید که می گویند و لیس بمسلم

ما در کمند دنیا طلبان و ثروت اندوزانیم در حصار قدرت خواهان و بچه های بی درد دین  تصور نکنید کار ارازل بوده و نه اهل سنت و نه پ ک ک کار شیعه نمایان با پشتیبانی همین آقایان که روند نا مناسب اخلاقیشان ظاهر است .

بگزارید دهانمان بسته باشد .

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:55 ] [ صالح ]

سر تیر جمله بالا در نظر اول حکم عقد موقت را زیر سوال می برد اما اینگونه نیست چرا که همه احکام برای همه افراد نیست و برخی احکام مخصوص افرادی و برخی عام است مانند حکم نماز و روزه که برای همه ککلفین است اما اگر در این بین شخصی توانایی جسمی برای نماز و روزه را نداشته باشد آیا مکلف به انجام هست یا خیر  که بنا به نظر همه مراجع چنین شخصی مکلف به انجام در صورت عدم توان نیست ، مبحث ازدواج موقت هم چنین است یعنی اولا که در آن وجوبی نیست و فقط حلیت دارد و این حلیت یعنی می تواند مکلف آنرا انجام دهد اما چه کسی می تواند انجام دهد آیا همه باید انجام دهند یا افراد خاصی ؟

در اینجا شارع محترم سکوت کرده و صاحب نظر نیست که با روایات متعدده آنرا شرح داده اند به اینکه چنین عملی دارای ثواب و بسیاری خیرات دیگر است اما شروطی نیز دارد که آنها را نیز ذکر کرده اند از جمله عدالت از جمله تمکن و بسیاری موارد دیگر حال با در نظر گرفتن این کلیات اولیه باید عدالت را در خود یافت و تطبیق داد و تمکن را تعریف کرد آیا صرف سیر کردن شکم تمکن است یا دوست داشتن مساوی عدالت است ؟

قطعا موافقین و مخالفین این امر که استحباب آن قابل چشم پوشی نیست بر این امر اتفاق نظر دارند که هر عملی دو چهره دارد که اگر خوب بهره برداری شود مثبت و اگر بد بهره برداری دارای شود یقینا تالی فاسد خواهد داشت و همان پوستینی خواهد شد که دینداران می پوشند و بی دینان را بی دینتر خواهد کرد .

اما در صورتی که در این امر شرایط و ضوابط رعایت نشود حتما مضراتی خواهد داشت البته برای افراد مجرد و متاهل این مضرات بالا و پایین دارد از جمله اینکه :

افراد متاهل  با در نظر داشتن پنهان بودن یا آشکارا بودن عقد موقت :

1-      رعایت عدالت بین همسر اول و همسر موقت قطعا کار سختی خواهد بود .

2-      تقسیم عشق و علاقه بصورت مساوی سخت خواهد بود .

3-      در صورت پنهان بودن استرس و نگرانی های افشا شدن .

4-      تلاش برای حفظ خانواده اولی و حفظ همسر دوم .

5-      در صورت پنهان بودن ورود دروغ به حریم خانواده ها .

6-      باتوجه به بیشتر شدن مخارج تلاش برای کار بیشتر .

7-      کمتر شدن وقت رسیدگی به خانواده ها .

8-      کمتر شدن نقش مرد در تربیت فرزندان .

9-      حضور کمتر در متن خانواده و بیشتر نقش مردی و سایه بانی برای زن و فرزند .

10-  امکان شکستن حریم ها و خروج از حدود چرا که عقد موقت گذرگاهی خطرناک برای افرادیست که تقید زیادی به دین ندارند .

11-  امکان گسستن کانون خانواده اولی .

12-  استقبال کمتر مرد به کمتر کوتاه آمدن در مناقشات خانوادگی چرا که در ذهن مامن امن دیگری را می بیند .

13-  زود رنجتر شدن مرد .

14-  با توجه به چشیدن زندگی جدای از بستگی مادی تحمل وابستگی برای مرد سختر خواهد بود .

15-  عدم دقت بیشتر به جزئیات زندگیهای تحت اختیار .

16-  کم رنگتر شدن نقش تربیتی برای همسر خود .

17-  تحمیل هزینه مضاعف بر دوش مرد .

افراد مجرد علاوه بر برخی موارد بالا :

1-      کم توجهی به مبحث تشکیل خانواده .

2-      فشار اقتصادی بیشتر .

3-      درگیری و تنوع طلبی درونی .

4-      عدم تقید به همسر .

5-      با توجه به امکان انتخاب و تعویض حرکت به سمت جایگاهی که هر لحظه با شخصی بودن است .

6-      سنگین بودن این نوع همسر داری و بیشتر زندگی دوستانه داشتن .

اما با همه اینها فوائدی نیز دارد که قابل چشم پوشی نیست :

1-      بسته شدن درگاه گناه در صورت رعایت حدود .

2-      آرامش بیشتر .

3-      محدود شدن و حذف چشم چرانی .

4-      تقید قلبی به یک فرد .

5-      حرکت در راه حدود شرعی .

6-      خروج از حالت کسالت و خمودگی برای مرد .

7-      جمع شدن مظاهر فساد از متن جامعه .

8-      کنترل شهوت جامعه .

9-      برچیده شدن روسپیگری و معضل زنان مطلقه .

10-  حل معضل بی همسری اجتماعی .

11-  آگاهی قبل از ازدواج دائم .

12-  گسترش دامنه تربیت اسلامی خانوده ها .

13-  اشباع غرایز جنسی .

14-  جمع شدن بساط خیانت بین همسران .

15-  جمع شدن خیانت فرزندان به خانواده ها .

16-  عدم تمایل به دوستی های بی بنیاد غیر همجنس .

17-  زمینه های انتخاب و بسط آگاهی های جنسی .

18-  همبستگی بیشتر جامعه .

19-  تربیت بهتر فرزندان زنان مطلقه .

20-  حرکت به سمت خانواده محوری .

و بسیاری موارد دیگر که از عهده این مطلب مختصر خارج است .

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 10:29 ] [ صالح ]
متاسفانه برخی از برادران اهل سنت از روی جهالت و برخی از دوستان شیعه از روی عدم مطالعه بعضا سخنانی در باب شهادت حضرت زهرا می رانند که بسی مایه شرمساری و تاسف است . مسائلی همچون کذب بودن شهادت محسن ، تاریخچه نداشتن و قطعی نبودن حمله به خانه علی (ع) ، جزئیات بردن علی به دارالخلافه و ... .

در این تاپیک به صورت کاملا شفاف منابع اهل سنت را در هر زمینه می آورم . خوشحال می شوم اگر برادرانی از اهل سنت هستند که واقف به امر نبوده و شبهه ای در ذهن دارند و سوال و ابهامی هست را مطرح نموده و جواب بگیرند .

اگر مطالب بنده دروغ است و خلاف واقع آزادانه و منطقی و مستدل آن را رد نمایند .

حمله عمر به خانه وحی

1- بلاذری ، محدث و مورخ معروف اهل سنت متوفی سال 279 قمری در تاریخ خود روایت کرده است که : ابوبکر ، علی ( ع ) را برای بیعت طلبید ولی ایشان قبول نکردند. عمر را فرستاد . ( عمر ) آتشی آورد که خانه رابسوزاند . حضرت فاطمه ( س ) را بر در خانه ملاقات کرد. ایشان فرمودند : ای پسر خطاب آمده ای خانه را بر من بسوزانی ؟ گفت : آری ! این عمل قوی تر است در آنچه پدرت آورده است. ( انساب الاشراف ج1 ص 586 - 588) یا ( انساب الاشراف ج2 ص 268 – 269 چاپ دارالفکر )

2- طبری ، مورخ و مفسر معروف اهل سنت در تاریخ خود نقل می کند که : عمر به در خانه علی ( ع ) رفت و گفت : والله خانه را بر شما می سوزانم مگر اینکه برای بیعت بیایید.( تاریخ طبری ج 2 ص443) یا ( تاریخ طبری ج3 ص 202 – 203 و ج3 ص 430- 431 چاپهای دیگر )

3- ابن خزابه در کتاب " غرر " از زید بن اسلم نقل می کند که : من از آنها بودم که با عمر هیزم برداشتم و بر در خانه فاطمه بردیم در وقتی که علی (ع) و اصحابش از بیعت ابا نمودند. عمر به فاطمه ( س ) گفت : بیرون کن هر که در این خانه است و الا خانه و هر که در خانه است را میسوزانم.

4- ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه ، شيخ و استاد بخارى ، در كتاب المصف ، مى‏گويد : « آنگاه كه بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند . على ( ع ) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه ( س ) دختر پيامبر ( ص ) رفت وشد مى‏كردند . عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بيرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما ( بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » ( المصنف ، ابن ابی شیبه ج8 ص572 چاپ دارالفکر ) یا ( المصنف ج14 ص 267 چاپ دیگر )

5- جلال الدین سیوطی ، از استوانه های علمی اهل سنت و مجدد و احیا کننده سنت و جماعت ( بنا به نقل صاحب فتح المقال ) ، در کتاب "مسند فاطمه " ص17 ، 20 - 21 روایاتی دارد با مضامین ذکر شده در بالا. ( وی روایاتی مشابه و راجع به این موضوع در کتاب خود ، جامع الاحادیث الکبیر ، ج 13 ص 83 ، 91 ، 100 – 101 و ج 15 ص 420 دارد )

6- ابن عبدربه ، از مشاهیر علمای اهل سنت در العقد الفرید میگوید : علی ( ع ) و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند. ابوبکر به عمر گفت : برو و اینها را بیاور. اگر ابا کنند با آنان قتال کن. پس عمر قبسی آتش برداشت و آمد که خانه فاطمه ( س ) را بسوزاند. فاطمه ( س ) بر در خانه آمد و فرمود : ای پسر خطاب ! آمده ای خانه ما را بسوزانی ؟ عمر گفت : آری ! مگر اینکه این جمع امری را که امت پذیرفته ، بپذیرند. ( العقد الفرید ج4 ص 242 ، 250 ، 308 – 309 چاپ بیروت ) یا ( العقد الفرید ج4 ص 259 ،268 ، 334 – 335 چاپ مصر )

7- ابن عبدالبر ، از بزرگان اهل سنت ، در الاستیعاب می گوید : ( و عمر ) سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى ! ( الاستیعاب ج2 ص254 در حاشیه الاصابه ) یا ( الاستیعاب ج3 ص975 چاپ دارالجیل ، او قسمتی از روایت زا تحریف شده نقل کرده است )

8- مسلم بن قتیبه دینوری ، عالم بزرگ اهل سنت و قاضی دینور ، در کتاب معروف خود " الامامه و السیاسه " بیان میدارد که : چون ابوبکر مطلع شد که گروهی از مخالفین با بیعت ، در خانه علی ( ع ) جمع شده اند ، عمر را به سوی آنان فرستاد . ..... ( تا جاییکه می گوید : ) عمر هیزم طلبید . و گفت : به خدایی که جان عمر در قبضه قدرت اوست ، یا بیرون بیایید یا خانه را با اهلش میسوزانم. به او گفتند : ای اباحفص ( کنیه عمر ) فاطمه در این خانه است ! گفت : میسوزانم هر چند او در خانه باشد. ( الامامه و السیاسه ج1 ص30 تحقیق شیری و ج1 ص 19 تحقیق زینی )

9- ابن ابی الحدید معتزلی ، از علمای برجسته اهل سنت در شرح خود بر نهج البلاغه چنین میگوید : عمر بر در خانه فاطمه ( س ) رفت که گروهی از انصار و اندکی از مهاجرین در آنجا بودند. گفت : قسم به کسی که جان من در دست اوست یا برای بیعت خارج شوید و یا خانه را به آتش میکشم. ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج6 ص 48 ) و ( وی قریب به 40 مورد روایات مختلف و نظریات دیگران و خودش را ذر شرح نهج البلاغه آورده است . مراجعه شود به شرح نهج البلاغه ج1 ص 174 ، 212 ، 46 – 48 ، 59 – 60 و ج3 ص 190 و ج6 ص 12 – 13 ، 48 – 49 ، 51 و ج9 ص 198 و ج10 ص 265 و ج11 ص 14 ، 111 و ج13 ص 36 – 37 ، 302 و ج14 ص 193 و ج15 ص 74 ، 183 ، 186 و ج16 ص 210 ، 286 ، 234 – 235 و ج17 ص 168 و ج20 ص 16- 17 ، 147 )

10- ابوبکر جوهری در کتاب " السقیفه " ( آنچنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج2 ص50 می گوید) بیان می کند که : جمعی از اصحاب و مهاجرین در اینکه چرا با آنان در مورد بیعت ابوبکر مشورت نشده ، و همچنین علی (ع ) و زبیر ، غضب کرده و وارد خانه فاطمه ( س ) شدند. پس عمر به همراه اسید بن خضیر و سلمه بن سلامه به خانه فاطمه ( س ) با عصبانیت حمله برد و هر چه فاطمه ( س ) فریاد زد و آنها را به خدا قسم داد فایده نکرد. پس آنها شمشیر علی ( ع ) و زبیر را گرفتند و بر دیوار زدند و شکستند.

11- محمد بن شحنه ، عالم و قاضی حنفی مذهب در حلب ، در کتاب تاریخ خود به نام " روضه المناظر فی الاخبار الاوائل و الاواخر " در شرح جریان سقیفه می نویسد : عمر به در خانه علی ( ع ) آمد تا هر که در آن است را آتش بزند. پس فاطمه ( س ) را ملاقات نمود . عمر گفت : داخل شوید در چیزی که امت در ان داخل شده است.( تاریخ ابن شحنه در حاشیه الکامل ( ابن اثیر ) ج11 ص 113 چاپ افتدی سال 1301 ) و ( روایاتی مشابه در ج11 ص 106 – 107 دارد )

12- ابی الفدا در تاریخ خود نقل می نماید : عمر قبسی آتش در دست داشت . تهدید به آتش زدن خانه فاطمه ( س ) کرد. وقتی فاطمه ( س ) پرسید : آیا واقعا قصد چنین کاری داری ؟ او گفت : آری ! مگر اینکه این جمع ، امری را بپذیرند که امت پذیرفته است.( المختصر فی تاریخ البشر معروف به تاریخ ابوالفدا ج1 ص156 )

13- علی بن الحسین مسعودی ، مورخ فاضل مقبول الفریقین در تاریخ خود می گوید : عروه بن زبیر در مقام عذرخواهی از برادرش ، عبدالله که برای تسلیم کردن بنی هاشم و محمد حنفیه در شعب ابیطالب اقدام به آوردن هیزم و آتش زدن آنجا کرد ، میگوید که او این عمل را بر اساس سرمشق خود از سلف که برای بیعت گرفتن ، اقدام به آتش زدن خانه نمودند ، فرا گرفته است. ( مروج الذهب ج3 ص86 یا ج2 ص100 چاپ دیگر ) . این جریان را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج20 ص 147 بیان کرده و از قول عروه میگوید : ( عبدالله این عمل را انجام داد ) همانطور که عمر بن خطاب برای افرادی از بنی هاشم که با ابوبکر بیعت نکردند ، هیزم آورد تا خانه را بر آنها بسوزاند. ( وی راجع به حمله به خانه وحی در مروج الذهب ج3 ص 12 – 13 ، 77 ، 301 – 302 صحبت کرده است )

14- آنچنان جریان حمله عمر در تاریخ معروف و مشهود است که شاعر معروف اهل سنت ، عالم نبیل حافظ ابراهیم مصری در قصیده عمریه در باب تعریف و تمجید از خلیفه دوم میگوید :

و کلمه لعلــــــــی قالها عمـــر اکرم بسامعها اعظـــــــم بملقیها
حرقت بیتک لا ابفی علیک بهـا ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها
ما کان غیر ابــی حفص بقائلها یوما لفارس عـــــــدنان و حامیهــا

یعنی : هیچکس غیر از ابی حفص ( کنیه عمر ) کسی نمی توانست به علی ( ع ) که یکه سوار قبیله عدنان بود و به حمایت کنندگان او بگوید : اگر بیعت نکنید خانه ات را آتش میزنم و کسی را در خانه باقی نمیگذارم با اینکه دختر مصطفی ( فاطمه ( س )) در این خانه باشد.
( این اشعار در شرح قصاید عمریه طبع مصر ( در 90 صفحه ) نوشته مصطفی الدمیاطی بیک ص 38 و احمد امین ، احمد الزین و ابراهین الابیاری در کتابی در شرح قصاید ابراهیم مصری طبع سال 1937 م در ج1 ص 82 این قصیده را تصدیق کرده و شرح داده اند. )

15- عبدالفتاح عبدالمقصود ، نویسنده معاصر اهل سنت ، می گوید : آنچه از نوشتار مورخان بدست می آید آن است که عمر رفتار تند و خشنی داشته است . و او میخواست علی را بکشد و یا آنکه خانه اش را با اهل آن به آتش بکشد. ( السقیفه و الخلافه ص 14 )
اینها اندک اخباری بودند از منابع اهل سنت مبنی بر حمله عمر به خانه وحی و تهدید و ارعاب و آتش زدن آن خانه توسط وی.
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 10:16 ] [ صالح ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دلم گرفته شهيدان مرا،مرا ببريد

مرا ز غربت اين خاك، تا خدا ببريد